“روتور تيلر” – چگونه خلاء قانون رفاه آشکار در راه دراماتیک

[ad_1]

Bob Proctor اول توضیح داده خلاء قانون رفاه به من گفتن داستان عمه اش حاشیه است که گفت: او او متنفر بودم پرده. در نظر گرفتن خطر از توهین به او, او به او گفت که او واقعا بسیار خوشحال با پرده و هنگامی که او پرسید که چگونه او می تواند می گویند که او توضیح داد که اگر او واقعا دیگر “طنین انداز” با پرده او را بدست خلاص شدن از آنها قبل از. سپس او توضیح داد که خلاء قانون رفاه خود را به عنوان به خوبی. او مربی او را با خود به دور پرده او دیگر نمی خواستم که قانون او را به پرده او را دوست داشت. او اعتراض توسط شکایت که او نمی باید پول برای پرده های جدید. او در پاسخ گفت: “فقط به پرده دور و شما را شگفت زده خواهد شد توسط چه اتفاقی خواهد افتاد.” دفعه بعد باب رفت و به دیدار عمه اش و او با خوشحالی به او نشان داد او پرده های جدید. خلاء قانون رفاه واقعا کار می کند.

خوب همسر من یاد گرفتم که درس برای خودش بسیار چشمگیری در بهار گذشته. آن را با خانه تکانی آغاز شده و اجتناب ناپذیر فروش گاراژ است که رخ می دهد به عنوان یک نتیجه. سپس همانطور که ما در بحث فروش گاراژ من تا به حال یک ایده است.

“عسل” به من گفت: تلاش برای گرفتن او را به نگاه کردن از مرتب سازی از طریق یک جعبه آشغال.

“همهمه?” او در پاسخ غایب-تفکر.

“من فکر می کنم ما باید فروش گاراژ به عنوان ما به طور معمول انجام دهید اما به جای فروش همه چیز, من فکر می کنم ما فقط باید آن را از همه دور” من اعلام کرد.

“چه ؟” او پرسید: او به عنوان نگاه از او مرتب سازی.

“خوب, شما می دانید, ما شده اند پس خوشا به تازگی و ما واقعا نمی نیاز به پول بیایید نشان دادن قدردانی ما و عمل خلاء قانون رفاه با دادن آن دور” من توضیح داد. من فقط شنیده Bob Proctor داستان در مورد عمه اش حاشیه است و او به پایان رسید آن را با گفتن او احساس تاسف برای تمام کسانی که تا به حال فروش گاراژ چرا که آنها درک نمی کنند این قانون مگر اینکه آنها به این همه دور.

همسر من با لبخند به او گفت:, “خوب. وجود دارد بسیاری از مردم که به ما کمک می کند در حال حاضر با دادن آن همه به آنها.”

چند روز گذشت و روز “گاراژ فروش” بدون قیمت فروش رسید. به عنوان من انجام برخی از چیزهایی که به حیاط جلویی متوجه شدم همسر من, نوشتن برخی از قیمت ها در یک زن و شوهر از اقلام است.

“چه شما انجام شده است؟” از من خواسته.

“آه من مارک قیمت در برخی از این موارد” او جواب داد.

“اما من فکر کردم که ما به همه این دور امروز به عنوان ما توافق” من تا حدودی اشتباه توسط او آشکار تغییر از قلب است.

“من تصمیم گرفتم که من می خواستم برای جمع آوری پول برای یک روتور تيلر برای باغ” او توضیح داد. “و من فکر می کنم ما به اندازه کافی پول از طریق این فروش به فقط پنجه نیاز دارم. من می دانم که شما می خواستم به این همه دور است, اما من نیاز به چند صد دلار…” صدای او سوار به عنوان او را دیدم ناامیدی در چهره من.

من برای یک لحظه فکر کرد و سپس گفت: به عنوان دیپلماتیک به عنوان من می توانم “ممکن است من پیشنهاد می کنم که ما پیش بروید و به تمام گاراژ فروش وسایل دور به عنوان مورد بحث ما. من واقعا معتقدم که ما به دیدن یک معجزه با خلاء قانون رفاه و اگر ما نمی بینیم چیزی اتفاق می افتد من به شما خرید روتور تيلر شما می خواهید.”

او برای یک لحظه فکر کرد و پذیرفت که همه چیز را به عنوان برنامه ریزی شده.

صبح گذشت در راه شگفت انگیز ترین. مردم ابراز صمیمانه قدردانی به ما برای چیزهایی که ما به دور بودند و گنجینه های ارزشمند به آنها. برخی از پر پول به دست من و به هر حال بسیاری از ما با آغوش تشکر به عنوان یک زن و شوهر از زنان تشکر من با اشک در چشمان خود را. تقریبا همه می خواستند بدانند که چرا ما در انجام این کار و من به سادگی توضیح داد که ما تا به حال شده است به طوری خوبان; ما می خواستم برای نشان دادن قدردانی ما با انجام چیزی شبیه به این برای دیگران. من واقعا احساس بزرگ هنگامی که یک نجیب زاده که به نظر می رسید با الهام از ما سخاوت از من پرسید اگر من می دانستم که هر کسی که می تواند با استفاده از یک تراکتور باغ. او گفت که او تا به حال یکی است که او احساس او باید به دور. من خیلی شگفت زده با خود سوال من numbly برداشت من همسر آستین به عنوان او با عجله با یک جعبه در آغوش او.

“Hon” من با خوشحالی گفت که او نقل مکان کرد. “شما نیاز به صحبت با این مرد.” او قرار داده تا او جعبه و به ما توجه خود را و تکرار درخواست خود را. یک نگاه از شوک گذشت بیش از چهره همسر من و او نگاه در من به عنوان او به سختی می تواند بر این باورند که او چه شد از شنیدن.

“بله” او راننده سرشونو تکون دادن به آرامی. “من می دانم که می تواند با استفاده از خود باغ تراکتور.”

“که” خواسته که در حال حاضر در حال تبدیل شدن بود تا حدودی سازمان ملل متحد-یار با ما شگفت زده پاسخ.

“ما” به جهنم همسر من گفت: همانطور که اشک شروع به خوبی در چشمان او. او به من نگاه کرد و من می دانستم که او به خاطر من وعده یک ساعت قبل از یک معجزه از نوعی اگر ما می اما تست خلاء قانون رفاه.

او ساخته شده بود به فضا در زندگی خود با دادن دور یک دسته کامل از ‘مسائل’ در گاراژ ما; با تمیز کردن ” مسائل در زندگی او است. و در عرض یک ساعت کسی به معنای واقعی کلمه به او بیش از چیزی که او مورد نظر – باغ تراکتور با یک شخم-نوع پنجه پیوست. تصادف است ؟ شاید, اما زمانی که من باید انتخاب من را به این باور.

[ad_2]