چه سه قوانین دیالکتیک روش ؟

دیالکتیک فلسفه محبوب ساخته شده بود توسط افلاطون’ “دیالوگ سقراطی.” ديالکتيک روش است که به سادگی مجموعه ای از قوانین اعمال می شود با هم برای درک بیشتر به وضوح به ما وابسته جهان است.

“دیالکتیک چیزی بیش از علم به طور کلی قوانین حرکت و توسعه طبیعت جامعه بشری و فکر می کردم.” (انگلس)

هگل مونتاژ داخل خود آرمانی فلسفه سه قانون دیالکتیک:

  1. قانون وحدت و تعارض اضداد (هراکلیتوس);
  2. قانون از عبور از تغییرات کمی به تغییرات کیفی (ارسطو);
  3. قانون نفی نفی (هگل).

نکته در اینجا این است که بشریت با استفاده از روش دیالکتیک به بررسی اطراف جهان پس از 3000 سال پیش.

وحدت و تضاد متضاد

قانون تناقض در چیزهایی است که قانون اساسی از دیالکتیک ماتریالیستی.

جهانی که در آن زندگی می کنیم یک وحدت تناقضات و یا وحدت اضداد: سرما-گرما و نور-تاریکی-سرمایه-کار تولد-مرگ ثروت-فقر و مثبت-منفی رونق-رکود تفکر بودن محدود-نامحدود دافعه-جاذبه چپ-راست و بالا-پایین تر از تکامل-انقلاب فرصت-ضرورت فروش-خرید ،

به درک چیزی است که جوهر آن لازم است به دنبال تناقضات درونی. تحت شرایط خاص جهانی است که فرد و فرد جهانی است. که همه چیز را به خود متضاد – علت می تواند تبدیل به اثر و اثر تبدیل می شود – است زیرا آنها صرفا لینک در هرگز پایان دادن به زنجیره ای در توسعه مهم است.

مثال دیگر برای نشان دادن عمومیت تناقض:

  • در ریاضیات: + و–. دیفرانسیل و انتگرال.
  • در مکانیک: عمل و عکس العمل.
  • در فیزیک: مثبت و منفی برق است.
  • در شیمی: ترکیب و تفکیک از اتم است.
  • در علوم اجتماعی: کلاس مبارزه است.
  • در جنگ: جرم و دفاع از پیشرفت و عقب نشینی پیروزی و شکست.(مائو تسه تونگ)
  • در انسان; جرقه الهی در داخل و بدن مادی (بازدید عرفان در سایت من)
  • در فلسفه شرقی: یین و یانگ جنبه.

تغییرات کمی به تغییرات کیفی

این سنگ بنای درک تغییر دهید. تغییر یا تکامل نمی گیرد به تدریج در راست خط صاف. وجود دارد مدت طولانی از تکامل که در آن هیچ تغییرات ظاهری در حال وقوع و سپس به طور ناگهانی یک زندگی جدید فرم یا فرم های پدید آمده است. توسعه مشخص می شکند در تداوم جهش, فجایع و انقلاب.

نفی در نفی

کل فرایند می تواند بهترین تصویر به عنوان یک کهکشان مارپیچی که در آن حرکت می آید و به موقعیت آن آغاز شده اما در یک سطح بالاتر است. به عبارت دیگر پیشرفت تاریخی است که از طریق یک سری از تناقضات است. که در مرحله قبل نفی شده است این نماینده کل آن را حذف. آن نه از بین بردن کامل این مرحله که آن را supplants.

انگلس توضیح می دهد که یک سری کامل از نمونه برای نشان دادن نفی نفی: “اجازه دهید ما را به یک دانه جو. میلیون ها نفر از جمله دانه های جو هستند, آرد, جوشانده و دم کرده و سپس مصرف شود. اما اگر یک دانه جو در دیدار با شرایطی که برای آن در حال عادی اگر آن را سقوط در خاک مناسب و سپس تحت تاثیر گرما و رطوبت خاص تغییر می گیرد آن germinates; دانه مانند متوقف به وجود داشته باشد آن را نفی و به جای آن به نظر می رسد این گیاه که بوجود آمده از آن را نفی دانه.

اما آنچه که در زندگی عادی-فرایند این گیاه ؟ آن رشد می کند و گل و بارور شده است و در نهایت یک بار دیگر تولید دانه های جو و به محض این که میرسید به ساقه می میرد در آن به نوبه خود نفی. به عنوان یک نتیجه از این نفی نفی ما یک بار دیگر اصلی دانه جو, اما نه به عنوان یک واحد اما ده بیست یا سی برابر شده است.

درک دیالکتیکی فلسفه پیش شرط ضروری در درک نظریه تضاد است. ببینید من در مقاله بعدی در مورد تناقضات اجتماعی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *